بخش 7 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1نازنین شوریده میشد ناگهی
11
نازنین شوریده میشد ناگهی
بود هم سرما و هم گل در رهی
22
آن یکی گفتش که گل بگرفت راه
خویش را بر خیز کفشی ژنده خواه
33
گفت چون پا را کنم کفشی طلب
خاصه اندر زیر میگیرند شب
44
تا که در شخص تو میماند دلت
هرگز آن دولت نیاید حاصلت
55
چون بجای دل رسی بی دل مدام
گردد این دولت ترا حاصل مدام
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

