بخش 7 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1عاشقی میرفت سوی حج مگر
11
عاشقی میرفت سوی حج مگر
شد بر معشوق بر عزم سفر
22
گفت اینک در سفر افتاده ام
هرچه فرمائی بجان استاده ام
33
در زمان معشوق آن مرد نژند
نیم خشتی سخت در عاشق فکند
44
همچو دُرّیش از زمین برداشت مرد
بوسه بر داد و درو سوراخ کرد
55
پس بگردن درفکند آن را بناز
مینکرد از خویشتن یک لحظه باز
66
هرکه زو پرسید کاین چیست ای عزیز
گفت ازین بیشم چه خواهد بود نیز
77
در همه عالم بدین گیرم قرار
کاینم از معشوق آمد یادگار
88
هرکرا بوئی رسد از سوی او
هر دو عالم چیست خاک کوی او
99
گر ازو راهی بود سوی تو باز
تو ازین دولت توانی کرد ناز
1010
گر ترا آن راه گردد آشکار
هرچه تو گوئی بود از عین کار
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

