بخش 6 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1در شبی کز میغ شد عالم سیاه
11
در شبی کز میغ شد عالم سیاه
بود مجنونی در افتاده به راه
22
در بیابانی میان رعد و برق
کرده برقش سوخته بارانش غرق
33
دیده پرخون راه میبرید سخت
بادلی پر بیم میترسید سخت
44
هاتفیش آواز داد از قعر جان
گفت حق با تست کم ترس ای جوان
55
گفت پس گر می بباید گفت راست
من ازآن ترسم که تا بامن چراست
66
من چنین از بیم او ترسنده ام
هرچه خواهد گو بکن تا زنده ام
77
چون بمیرم سخت گیرم دامنش
بو که آخر دل بسوزد برمنش
88
هرکه زین یک ذره آتش باشدش
نوحهٔ دیوانگان خوش باشدش
99
زآنکه کار جمله شان دل دادگیست
سرنگونساری و کار افتادگیست
1010
هرچه میبینند خوابی بیش نیست
خلق عالمشان سرابی بیش نیست
1111
عالمی پر شور و فریاد آمده
جمله همچون دبه پر باد آمده
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

