بخش 6 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1رابعه یک روز در وقت بهار
11
رابعه یک روز در وقت بهار
شد درون خانهٔ تاریک و تار
22
سر فرو برد از همه عالم بزیر
همچنان میبود خوش خوش تا بدیر
33
پیش او شد زاهدی گفت این زمان
خیز بیرون آی وبنگر در جهان
44
تا ببینی صنع رنگارنگ او
چند باشی بیش ازین دلتنگ او
55
رابعه گفتش که تو در خانه آی
تا به بینی صانع ای دیوانه رای
66
تا چه خواهم کرد صنع بحر و بر
صانعم نقدست با صنعم مبر
77
گر بصانع در دلت راهی بود
در بر آن صنع چون کاهی بود
88
چون کسی را این چنین راهیست باز
از چه باید کرد بر خود ره دراز
99
کعبهٔ جان روی جانان دیدنست
روی او در کعبهٔ جان دیدنست
1010
گر چنین بینی جهان بین خوانمت
ورنه نابینای بی دین خوانمت
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

