بخش 13 - الحكایة و التمثیل
Toggle stanza 1چون تجلی بر رخ موسی فتاد
11
چون تجلی بر رخ موسی فتاد
شور ازو در جملهٔ دنیا فتاد
22
هرکه را بر رویش افتادی نظر
پیش او در باختی حالی بصر
33
چون تجلی از رخش پیدا شدی
هرکه دیدی زود نابینا شدی
44
گرچه میبستی ز هر نوعی نقاب
همچنان میتافتی آن آفتاب
55
گر نهان بودی رخش گر آشکار
می ربودی دیدهها را برقرار
66
رفت سوی حضرت و گفت ای خدای
چون کنم با این رخ دیده ربای
77
دیده و سر در سر این شد بسی
می نیارد دید روی من کسی
88
امرش آمد از خدای ذوالجلال
کآنکه در شوری کند ناگاه حال
99
پس بدرّد خرقهٔ در شور عشق
بی سر و بن گم شود در زور عشق
1010
گر ازان خرقه کنی خود را نقاب
برنیاید زآن نقاب آن آفتاب
1111
گر به شور عشق نیست ایمان ترا
این حکایت بس بود برهان ترا
1212
گر ازین مجلس ترا یک درد نیست
در ره او شور و سودا خرد نیست
1313
اهل سودا را که هستند اهل راز
هست با او گه عتاب و گاه ناز
1414
ناز ایشان ذرهٔ در قرب حق
بر جهانی زاهدی دارد سبق
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

