شمارهٔ 15
Toggle stanza 1دوش آمد و گفت: روز و شب غمناکی
11
دوش آمد و گفت: روز و شب غمناکی
تا بنشستی بر درِ ما بی باکی
22
دستی که به دامن وصالت نرسد
در گردنِ خاک کن که مشتی خاکی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ای پاکی تو منزّه از هر پاکی
قُدُّوسی تو، مقدّس از ادراکی
عطارمختارنامهباب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنهشمارهٔ 1
ای آن که به قدر برتر از افلاکی
میپنداری کانچه تویی از خاکی
عطارمختارنامهباب دهم: در معانی مختلف كه تعلّق به روح داردشمارهٔ 13
بر خاک بسی نشستم از غمناکی
تا وارستم ازین حجاب خاکی
عطارمختارنامهباب ششم: در بیان محو شدۀ توحید و فانی در تفریدشمارهٔ 80
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

