شمارهٔ 62
Toggle stanza 1شمع آمد و گفت: جان من پُردرد است
11
شمع آمد و گفت: جان من پُردرد است
زین اشک که آتشم به روی آورده است
22
دی شهد همی خوردم و امروز آتش
تا درد همو خورد که صافی خورده است
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور
شمع آمد و گفت: جان من پُردرد است
زین اشک که آتشم به روی آورده است
دی شهد همی خوردم و امروز آتش
تا درد همو خورد که صافی خورده است
فارسی متن کا ماخذ: گنجور