شمارهٔ 38
Toggle stanza 1ای گل به دریغِ عمر دل پُر خون کن
11
ای گل به دریغِ عمر دل پُر خون کن
ور ماتم خویش میکنی اکنون کن
22
وی صبح چو عمر گل به یک دم گرو است
آن دم بزن و از گروش بیرون کن
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور
ای گل به دریغِ عمر دل پُر خون کن
ور ماتم خویش میکنی اکنون کن
وی صبح چو عمر گل به یک دم گرو است
آن دم بزن و از گروش بیرون کن
فارسی متن کا ماخذ: گنجور