Toggle stanza 1
آن حسن که در پردهٔ غیبست نهان
1

آن حسن که در پردهٔ غیبست نهان

وز پرتو اوست حسن در هر دو جهان

2

یک ذرّه اگر شود از آن حسن عیان

ظاهر گردد صد آفتاب از یک جان

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گر بر فَلَکَم دست بُدی چون یزدان

برداشتمی من این فلک را ز میان

خیامترانه‌های خیام (صادق هدایت)درد زندگی [25-16]رباعی 25

چون حاصل آدمی در این شورستان

جز خوردن غصه نیست تا کندن جان

خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 139

گر بر فَلَکَم دست بُدی چون یَزدان

برداشتَمی من این فَلَک را زِ میان

خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 145

در عشق، چو رودکی، شدم سیر از جان

از گریهٔ خونین مژه‌ام شد مرجان

رودکیرباعیاترباعی شمارهٔ 23

دیدار به دل فروخت، نفروخت گران

بوسه به روان فروشد و هست ارزان

رودکیرباعیاترباعی شمارهٔ 24

رویت دریای حسن و لعلت مرجان

زلفت عنبر، صدف دهن، در دندان

رودکیرباعیاترباعی شمارهٔ 25

آشفته همی رَوی به کویی ای جان

می‌جویی از آن گمشدهٔ خویش نشان

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1377

آن کس که نساخت با لقای یاران

افتاد به مکر دزد و تهدید عوان

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1382

امشب منم و هزار صوفی پنهان

مانندهٔ جان جمله نهانند و عیان

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1393

ای دف تو بخوان ز دفتر مشتاقان

ای کف تو بزن بر رگ خون ایشان

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1404

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور