Toggle stanza 1
فانی شده، تا بود، مشوّش نشود
1

فانی شده، تا بود، مشوّش نشود

باقی به وجود جز در آتش نرود

2

چون اصلِ وجودِ کلِّ عالم عدم است

هرکو به وجود خوش شود خوش نبود

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آن شاهد غیبی ز نهانخانه بود

زد جلوه کنان خیمه به صحرای نمود

جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 35

زان جنبش و کوشش که دل خسته نمود

چون در ره جست و جوی کاری نگشود

جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 37

آورد به اِضطرارم اوّل به وجود

جز حیرتم از حیات چیزی نفزود

خیامترانه‌های خیام (صادق هدایت)راز آفرینش [ 15-1]رباعی 2

از آمدنم نبود گردون را سود

وز رفتن من جاه و جلالش نفزود

خیامترانه‌های خیام (صادق هدایت)راز آفرینش [ 15-1]رباعی 3

از آمدنم نبود گردون را سود

وز رفتن من جلال و جاهش نفزود

خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 60

دهقان قضا بسی چو ما کشت و درود

غم خوردن بیهوده نمی‌دارد سود

خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 78

ز آوردنِ من، نبود گردون را سود

وز برُدنِ من، جاه و جمالش نفزود

خیامرباعیات خیام به پژوهش سیدعلی میرافضلیرباعیات اصیلشمارهٔ 9

...

...

رودکیرباعیاترباعی شمارهٔ 12

اکنون که رخت جان جهانی بربود

در خانه نشستنت کجا دارد سود

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 530

برقی که ز میغ آن جهان روی نمود

چون سوخته‌ای نیست کرا دارد سود

رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 581

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور