شمارهٔ 42
Toggle stanza 1در عالم خوف روزگاری دارم
در عالم خوف روزگاری دارم
زیرا که امید چون تو یاری دارم
چون من هر دم فرو ترم تو برتر
تادر تو رسم درازکاری دارم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
در دیده ز تو ابر بهاری دارم
بر چهره شکفته لاله زاری دارم
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 35
ای دوست شکارم و شکاری دارم
بیکارم و بس شگرف کاری دارم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1159
بر دل ز غم زمانه باری دارم
در دیدهٔ هر مراد خاری دارم
عطارمختارنامهباب چهاردهم: در ذَمّ دنیا و شكایت از روزگار غدّارشمارهٔ 27
از بادهٔ عشق تو خماری دارم
وز هرچه نه عشقِ تو کناری دارم
عطارمختارنامهباب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوقشمارهٔ 38
نه در صفِ صادقان قراری دارم
نه در رهِ عاشقان شماری دارم
عطارمختارنامهباب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنهشمارهٔ 82
شمع آمد و گفت: اگر شماری دارم
اشک است که پُر اشک کناری دارم
عطارمختارنامهباب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمعشمارهٔ 87
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

