شیخی که از سگی پلید دامن در نچید

Toggle stanza 1
در بر شیخی سگی می‌شد پلید
1
در بر شیخی سگی می‌شد پلید
شیخ از آن سگ هیچ دامن در نچید
2
سایلی گفت ای بزرگ پاکباز
چون نکردی زین سگ آخر احتراز
3
گفت این سگ ظاهری دارد پلید
هست آن در باطن من ناپدید
4
آنچ او را هست بر ظاهر عیان
این دگر را هست در باطن نهان
5
چون درون من چو بیرون سگست
چون گریزم زو که با من هم تگ است
6
گر پلیدی درونت اندکیست
صد نجس بینی که این خود زان یکیست
7
گرچه اندک چیزت آمد بند راه
چه به کوهی بازمانی چه به کاه

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور