گفتار عباسه دربارهٔ عشق و معرفت
Toggle stanza 1با کسی عباسه گفت ای مرد عشق
11
با کسی عباسه گفت ای مرد عشق
ذرهای بر هرک تابد درد عشق
22
گر بود مردی، زنی زاید ازو
ور زنیست ای بس که مرد آید ازو
33
زن ندیدی تو که از آدم بزاد
مرد نشنیدی که از مریم بزاد
44
تا نتابد آنچ میباید تمام
کار هرگز بر تو نگشاید مدام
55
چون بتابد، ملک حاصل آیدت
حاصل آید هرچ در دل آیدت
66
ملک نیز این دان و دولت این شمر
ذرهای زین، عالمی از دین شمر
77
گر شوی قانع به ملک این جهان
تا ابد ضایع بمانی جاودان
88
هست دایم سلطنت در معرفت
جهد کن تا حاصل آید این صفت
99
هرک مست عالم عرفان بود
بر همه خلق جهان سلطان بود
1010
ملک عالم پیش او ملکی شود
نه فلک در بحر او فلکی شود
1111
گر بدانندی ملوک روزگار
ذوق یک شربت ز بحر بیکنار
1212
جمله در ماتم نشینندی ز درد
روی یک دیگر ندیدندی ز درد

