گفتار بوعلی طوسی دربارهٔ اهل جنت و اهل دوزخ
Toggle stanza 1بوعلی طوسی که پیر عهد بود
11
بوعلی طوسی که پیر عهد بود
سالک وادی جد و جهد بود
22
آن چنان جا کو به ناز و عز رسید
من ندانم هیچکس هرگز رسید
33
گفت فردا اهل دوزخ زار زار
اهل جنت را بپرسند آشکار
44
کز خوشی جنت و ذوق وصال
حال خود گویید با ما حسب حال
55
اهل جنت جمله گویند این زمان
خوشی فردوس برخاست از میان
66
زانک ما را در بهشت پر کمال
روی بنمود آفتاب آن جمال
77
چون جمال او به ما نزدیک شد
هشت خلد از شرم آن تاریک شد
88
در فروغ آن جمال جان فشان
خلد را نه نام باشد نه نشان
99
چون بگویند اهل جنت حال خویش
اهل دوزخ در جواب آیند پیش
1010
کای همه فارغ ز فردوس و جنان
هرچ گفتید آنچنانست، آنچنان
1111
زانک ما کاصحاب جای ناخوشیم
از قدم تا فرق غرق آتشیم
1212
روی چون بنمود ما را آشکار
حسرت واماندگی از روی یار
1313
چون شدیم اگه که ما افتادهایم
وز چنان رویی جدا افتادهایم
1414
ز آتش حسرت دل ناشاد ما
آتش دوزخ ببرد از یاد ما
1515
هر کجا کین آتش آید کارگر
ز آتش دوزخ کجا ماند خبر
1616
هرک را شد در رهش حسرت پدید
کم تواند کرد از غیرت پدید
1717
حسرت و آه و جراحت بایدت
در جراحت ذوق و راحت بایدت
1818
گر درین منزل تو مجروح آمدی
محرم خلوت گه روح آمدی
1919
گر تو مجروحی دم از عالم مزن
داغ مینه بر جراحت، دم مزن

