سوگواری مردی که بی‌قرار و پند بیدلی به او

Toggle stanza 1
ابلهی را میوهٔ دل مرده بود
1
ابلهی را میوهٔ دل مرده بود
صبر و آرام و قرارش برده بود
2
از پس تابوت می‌شد سوگوار
بی‌قراری، وانگهی می‌گفت زار
3
کای جهان نادیدهٔ من چون شدی
هیچ نادیده جهان بیرون شدی
4
بی‌دلی چون آن شنید و کار دید
گفت صد باره جهان انگار دید
5
گر جهان با خویش خواهی برد تو
هم جهان نادیده خواهی مرد تو
6
تا که تو نظارهٔ عالم کنی
عمر شد کی درد را مرهم کنی
7
تا نپردازی تو از نفس خسیس
در نجاست گم شد این جان نفیس

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور