بخش 83 - در خاتمه کلام و تاریخ سال اتمام و اظهار عجز و ناتوانی و معذرت
Toggle stanza 1اندر آن سالی که طبعم گشت یار
11
اندر آن سالی که طبعم گشت یار
بود سال پانصد و هشتاد و چار
22
سال عمر من ز صد بگذشته بود
جمله اعضایم بدرد آغشته بود
33
تخم نیکوئی بکشتم در جهان
وین چنین مظهر نوشتم در جهان
44
سرّ غیبی کردم از مظهر عیان
ختم کردم من سخن نعم البیان
55
سال تاریخش چو کردم جستجوی
گفت جان سرّ عجایب را بگوی
66
گر بدی گفتیم عیبش را بپوش
بلکه در اظهار عیب آن مکوش
77
بود چون پیری و عجز و بیدلی
در گذر از سهو آن گر مقبلی
88
من سخن میخواستم سازم بیان
سرّ معنی را کنم بر تو عیان
99
هستیم گاهی که از خود میربود
مینوشتم هرچه معنی مینمود
1010
من سخن گفتم فزون از صد هزار
زآن سخنها را یکی تو پیش آر
1111
گر یکی افتد قبولت از هزار
یادگیر آن را و از من در گذار
1212
گفت نا اهلم ببخشد رنجشی
از دعا یابم ولی آسایشی
1313
از خدا بر روح من رحمت بجو
تا بیاید از خدا رحمت بتو
1414
چون کتاب من برحمت شد تمام
ختم بر رحمت نمودم و السّلام
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

