(6) حکایت جرجیس علیه السلام
Toggle stanza 1سه بار آن کافر اندر آتش و خون
11
سه بار آن کافر اندر آتش و خون
بگردانید بر جرجیس گردون
22
تنش شد ذرّه ذرّه چون غُباری
ز خاک او برآمد لالهزاری
33
میان این همه رنج و عذابش
رسید از هاتف عزّت خطابش
44
که هرگز دوستی ما زند لاف
نخواهد خورد بی دُردی می صاف
55
سزای دوستان اینست مادام
که گردونشان رود بر هفت اندام
66
بدو گفتند ای جرجیس و ای پاک
ترا هیچ آرزویی هست در خاک؟
77
مرا گفت آرزو آنست اکنون
که یک بار دگر در زیرِ گردون
88
کنندم پاره پاره در عذابی
که تا آید دگر بارم خطابی
99
که چندین رنج در جانم رقم زد
که او در دوستی ما قدم زد
1010
تو قدر دوستان او ندانی
که مردی غافلی در زندگانی
1111
کسی کز دوستی دم زد تو آن باش
و یا نه، ز دوستان دوستان باش
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

