(13) حکایت سلطان محمود و عرض سپاه
Toggle stanza 1مگر سلطان دین محمود پیروز
11
مگر سلطان دین محمود پیروز
سپه را خواست دادن عرض یک روز
22
نبود آنجایگه حاضر ایاسش
طلب میکرد شاه حق شناسش
33
کسی شاه از برای او فرستاد
که شاه اینجا برای تو باستاد
44
بیا کاینجایگه عرض سپاهست
غرض زین عرض آن روی چو ماهست
55
رسول شاه رفت و گفت این راز
جوابش داد ایاز سیمبر باز
66
روان شد مرد تا نزدیکِ محمود
شهش گفتا ندیدی روی مقصود
77
چنین گفت او که دیدم مینیاید
جوابی زو شنیدم مینیاید
88
بدو گفتم بیا چون شاهِ پیروز
سپه را عرض خواهد داد امروز
99
مرا گفتا بگو با شاهِ گُربز
که کس معشوق ندهد عرض هرگز
1010
مرا گر عرض خواهی داد و گرنه
مده جز عرضهٔ خویش و دگر نه
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

