(15)حکایت آن زن که طواف کعبه میکرد و مردی که نظر برو کرد
Toggle stanza 1یکی عورت طواف خانه میکرد
11
یکی عورت طواف خانه میکرد
نظر افکند بر رویش یکی مرد
22
زنش گفتا گر اهل رازئی تو
چنین دم کی بمن پردازئی تو
33
ولی آگه نهٔ تو بی سر و پای
که از که بازماندستی چنین جای
44
گر از مردی خود بودی نشانیت
سر زن نیستی اینجا زمانیت
55
تو اینجا از پی سود آمدستی
نه از بهر زیان بود آمدستی
66
تو خود را روزِ بازاری چنین گرم
زیان خواهی؟ نداری از خدا شرم؟
77
خداوند جهان پیوسته ناظر
تو از وی غایب و او بر تو حاضر
88
چو یک یک دم خدا از تست آگاه
چرا چون ماه میپیچی سر از راه
99
چو حق با تو بوَد در هر مقامی
مزن جز درحضورش هیچ گامی
1010
اگر بی او زنی یک گام در راه
بسی تشویر باید خوردت آنگاه
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

