Toggle stanza 1
یکی پرسید ازان دانای فتوی
1

یکی پرسید ازان دانای فتوی

که چه بهتر بوَد از مالِ دنیی

2

چنین گفت او که مالی کان نباشد

که گر باشد به جز تاوان نباشد

3

که گر مالی ز دنیا افتد آغاز

ترا آن مال دارد از خدا باز

4

ولی کی ارزد آن مال جهانی

که از حق باز مانی تو زمانی

5

چو از حق باز می‌دارد ترا مال

پس آن بهتر که نبود در همه حال

6

ترا چون عیش دنیا راه زن شد

کجا در دین توانی بُت شکن شد

7

همه عمرت شبست ای خفتهٔ راه

نه از روزی نه از بیداری آگاه

8

چو روزت صبح گرداند بزودی

که تو در عشق بازی با که بودی

9

هر آن ساعت که نه در عشقِ دینی

حریف اژدهای آتشینی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور