(14) سخن گفتن آن مرد در غیبت
Toggle stanza 1بزرگی بود میگفت و شنود او
11
بزرگی بود میگفت و شنود او
بسی گرد جهان گردیده بود او
22
یکی گفتش که ای دانای دمساز
کرا دیدی کزو گوئی سخن باز
33
چنین گفت او که گشتم هفت اقلیم
ندیدم در جهان جز یک کس و نیم
44
یکی آن بود مانده در پسی او
که نه نیک و نه بد گفت از کسی او
55
ولکین نیمهٔ آن بود کز عز
بجز نیکو نگفت از خلق هرگز
66
ترا تانیک و بد همراه باشد
نه دل بینا نه جان آگاه باشد
77
ولیکن چون نه این ماند نه آنت
بسرّ قدس مشغولست جانت
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

