Toggle stanza 1
پدر گفتش که حرصت غالب آمد
1

پدر گفتش که حرصت غالب آمد

دلت زان کیمیا را طالب آمد

2

چه خواهی کرد دنیای دَنی را

سرای مَکر و جای دشمنی را

3

که دنیا هست زالی هفت پرده

برای صیدِ تو هر هفت کرده

4

همی بینم ز حرصت رفته آرام

بیارام ای چو مرغ افتاده در دام

5

که مرغ حرص را خاکست دانه

ز خاکش سیری آید جاودانه

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور