المقالة السادس عشر
Toggle stanza 1پسر گفتش که هرگز آدمی زاد
11
پسر گفتش که هرگز آدمی زاد
ندیدم ز آرزوی ملک آزاد
22
نمیدانم من از مه تا بماهی
کسی را کو نخواهد پادشاهی
33
کمال ملک نتوان داد از دست
که بهر ملک تن جان داد از دست
44
نکو گفت آن حکیم مشتری فش
که گر شاهی بوَد روزی بوَد خوش
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

