(13) حکایت موسی علیه السلام
Toggle stanza 1به موسی گفت حق کای مرد اسرار
11
به موسی گفت حق کای مرد اسرار
چو تنها مینشینی دل نگه دار
22
وگر با خلق باشی مهربان باش
در آن ساعت نگهدارِ زبان باش
33
وگر در ره روی سر پیش میدار
نظر بر پیش چشم خویش میدار
44
وگر ده سفره پیش آرند خلقت
نگه میدار آنجا نیز حلقت
55
چو تو بس بی طعام ناتمامی
میان در بسته از بهر طعامی
66
چنان کان طفل حیران می درآید
به رزقش شیر پستان میفزاید
77
همی کان طفل را تقدیر کردند
به رزقش در دو پستان شیر کردند
88
چو با تو رزق دایم همبر افتاد
چرا این خلق در یکدیگر افتاد؟
99
همه سوداست ای سودایی آخر
همی سودا چه میپیمایی آخر؟
1010
اگر تو عاقلی سودا بینداز
تو امروزی غم فردا بینداز
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

