(17) حکایت محمود و شمار کردن پیلان
Toggle stanza 1مگر یک روز محمود عدوبند
11
مگر یک روز محمود عدوبند
پسر را گفت کای داننده فرزند
22
ببین تا پیل چندست این زمانم
که من اکنون عددشان میندانم
33
پسر بشمرد و گفتش ای خداوند
هزار و چار صد پیلست در بند
44
شهش گفتا که خود را یاد دارم
که یک بُز مینیامد در شمارم
55
کنون گر تا بعرشم کار و بارست
ز من نیست آن ز فضل کردگارست
66
چو هستت نعمت حق بیکناره
ترا از شکرِ منعم نیست چاره
77
چو در حقّ تو نعمت بر دوامست
دمی بی شکرِ حق بودن حرامست
88
وگر نفس تودر شکرست کاهل
دلت باید که این مشکل کند حل
99
چو نفست کاهلی دارد همیشه
دلت را هست جِدّ و جهد پیشه
1010
چو نفست مردِ کار خویش باشد
دلت در کار خود درویش باشد
1111
نکو زان سود کرد و بد زیان کرد
که هر کس آنچه دارد خرج آن کرد
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

