غزل شمارهٔ 58
Toggle stanza 1لعلت از شهد و شکر نیکوتر است
11
لعلت از شهد و شکر نیکوتر است
رویت از شمس و قمر نیکوتر است
22
خادم زلف تو عنبر لایق است
هندوی رویت بصر نیکوتر است
33
حلقههای زلف سرگردانت را
سر ز پا و پا ز سر نیکوتر است
44
از مفرحها دل بیمار را
از لب تو گلشکر نیکوتر است
55
بوسهای را میدهم جانی به تو
کار با تو سر به سر نیکوتر است
66
رستهٔ دندانت در بازار حسن
استخوانی از گهر نیکوتر است
77
هیچ بازاری چنان رسته ندید
زانکه هریک زان دگر نیکوتر است
88
عارضت کازرده گردد از نظر
هر زمانی در نظر نیکوتر است
99
چون کسی را بر میانت دست نیست
دست با تو در کمر نیکوتر است
1010
چون لب لعلت نمک دارد بسی
گر خورم چیزی جگر نیکوتر است
1111
کار رویم تا به تو رو کردهام
دور از رویت ز زر نیکوتر است
1212
گر دل عطار شد زیر و زبر
دل ز تو زیر و زبر نیکوتر است

