غزل شمارهٔ 456
Toggle stanza 1صبح رخ از پرده نمود ای غلام
11
صبح رخ از پرده نمود ای غلام
چند کنی گفت و شنود ای غلام
22
دیر شد آخر قدحی می بیار
چند زنم بانگ که زود ای غلام
33
درد خرابات مپیمای کم
هین که بسی درد فزود ای غلام
44
در دلم آتش فکن از می که می
آینهٔ دل بزدود ای غلام
55
آتش تر ده به صبوحی که عمر
میگذرد زود چو دود ای غلام
66
عمر تو چون اول افسانهای
هرچه همی بود نبود ای غلام
77
روی زمین گر همه ملک تو شد
در پی تو مرگ چه سود ای غلام
88
پشت بده زانکه بلایی دگر
هر نفست روی نمود ای غلام
99
گوشهنشین باش که چوگان چرخ
گوی ز پیش تو ربود ای غلام
1010
دانهٔ امید چه کاری که دهر
دانهٔ ناکشته درود ای غلام
1111
صد قدح خونش بباید کشید
هر که دمی خوش بغنود ای غلام
1212
بر دل عطار فلک هر نفس
صد در اندوه گشود ای غلام

