غزل شمارهٔ 307
Toggle stanza 1هر که عزم عشق رویش میکند
11
هر که عزم عشق رویش میکند
عشق رویش همچو مویش میکند
22
هر که ندهد این جهان را سه طلاق
همچو دزد چار سویش میکند
33
او نیاید در طلب اما ز شوق
دل به صد جان جستجویش میکند
44
او نگردد نرم از اشکم ولیک
اشک دایم شست و شویش میکند
55
هر که از چوگان زلفش بوی یافت
بی سر و بن همچو گویش میکند
66
هر که در عشقش چو تیر راست شد
چون کمان زه در گلویش میکند
77
سرخروی او بباید شد به قطع
هر که را عشق آرزویش میکند
88
سختدل آهن نه بر آتش نگر
تا چگونه سرخ رویش میکند
99
از درش عطار را بویی رسید
آه از آنجا مشک بویش میکند

