غزل شمارهٔ 148
Toggle stanza 1کشتی عمر ما کنار افتاد
11
کشتی عمر ما کنار افتاد
رخت در آب رفت و کار افتاد
22
موی همرنگ کفک دریا شد
وز دهان در شاهوار افتاد
33
روز عمری که بیخ بر باد است
با سر شاخ روزگار افتاد
44
سر به ره در نهاد سیل اجل
شورشی سخت در حصار افتاد
55
مستییی بود عهد برنایی
این زمان کار با خمار افتاد
66
چون به مقصد رسم که بر سر راه
خر نگونسار گشت و بار افتاد
77
گل چگویم ز گلستان جهان
که به یک گل هزار خار افتاد
88
هر که در گلستان دنیا خفت
پای او در دهان مار افتاد
99
هر که یک دم شمرد در شادی
در غم و رنج بی شمار افتاد
1010
بی قراری چرا کنی چندین
چه کنی چون چنین قرار افتاد
1111
چه توان کرد اگر ز سکهٔ عمر
نقد عمر تو کم عیار افتاد
1212
تو مزن دم خموش باش خموش
که نه این کار اختیار افتاد
1313
گر نبودی امید، وای دلم
لیک عطار امیدوار افتاد

