Toggle stanza 1
از تو کارم همچو زر بایست نیست
1
از تو کارم همچو زر بایست نیست
وز وصال تو خبر بایست نیست
2
تا کی آخر از فراقت کار من
با وصالت به بتر بایست نیست
3
تا بگریم در فراقت زار زار
عالمی خون جگر بایست نیست
4
چون بدادم دل به تو بر یک نظر
در منت به زین نظر بایست نیست
5
چون شکر داری بسی با عاشقان
یک سخن همچون شکر بایست نیست
6
من ز سر تا پای فقر و فاقه‌ام
من تو را خود هیچ در بایست نیست
7
چون درآیی از درم بهر نثار
عالمی پر گنج زر بایست نیست
8
چون بدیدم دلشده عطار را
بر کف پای تو سر بایست نیست

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور