Toggle stanza 1
چشم از پی آن دارم تا روی تو می‌بینم
1
چشم از پی آن دارم تا روی تو می‌بینم
دل را همه میل جان با سوی تو می‌بینم
2
تا جان بودم در تن رو از تو نگردانم
زیرا که حیات جان باروی تو می‌بینم
3
بس عاشق سرگردان از عشق تو لب برجان
آواره ز خان و مان بر بوی تو می‌بینم
4
از عشق تو نشکیبم گر خوانی و گر رانی
زیرا که دل افتاده در کوی تو می‌بینم
5
هر جا که یکی بیدل از عشق تو بی حاصل
سرگشته و بی منزل سر کوی تو می‌بینم
6
آن دل که بود سرکش گشته است اسیر عشق
اندر خم چوگانت چون گوی تو می‌بینم
7
گفتم که مگر کلی وصل تو بدانستم
صد جان و دل خود را یک موی تو می‌بینم
8
عطار مگر روزی ترکیش بود درسر
کامروز به عشق اندر هندوی تو می‌بینم

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور