غزل شمارهٔ 89
Toggle stanza 1کم شدن در کم شدن دین من است
11
کم شدن در کم شدن دین من است
نیستی در هستی آیین من است
22
حال من خود در نمیآید به نطق
شرح حالم اشک خونین من است
33
کار من با خلق آمد پشت و روی
کافرین خلق نفرین من است
44
تا پیاده میروم در کوی دوست
سبز خنگ چرخ در زین من است
55
از درش گردی که آرد باد صبح
سرمهٔ چشم جهانبین من است
66
چون به یک دم صد جهان از پس کنم
بنگرم گام نخستین من است
77
من چرا گرد جهان گردم چو دوست
در میان جان شیرین من است
88
ماهرویا عشق تو گر کافری است
این چنین صد کافری دین من است
99
گر بسوزم زآتش عشقت رواست
کآتش عشق تو تسکین من است
1010
تا دل عطار خونین شد ز عشق
خاک بستر خشت بالین من است

