غزل شمارهٔ 184
Toggle stanza 1هر که بر روی او نظر دارد
11
هر که بر روی او نظر دارد
از بسی نیکوی خبر دارد
22
تو نکوتر ز نیکوان دو کون
که دو کون از تو یک اثر دارد
33
هرچه اندر دو کون میبینم
از جمال تو یک نظر دارد
44
در جمالت مدام بیخبر است
هر که او ذرهای بصر دارد
55
دیدهجان که در تو حیران است
هرچه جز توست مختصر دارد
66
هر که روی چو آفتاب تو دید
نتواند که دیده بردارد
77
هر که بویی بیافت از ره تو
خاک راه تو تاج سر دارد
88
عاشق از خویشتن نیندیشد
گرچه راهت بسی خطر دارد
99
خویش را مست وار درفکند
هر که او جان دیدهور دارد
1010
در ره عشق تو دل عطار
آتشی سخت در جگر دارد

