غزل شمارهٔ 49
Toggle stanza 1مرا در عشق او کاری فتادست
11
مرا در عشق او کاری فتادست
که هر مویی به تیماری فتادست
22
اگر گویم که میداند که در عشق
چگونه مشکلم کاری فتادست
33
مرا گوید اگر دانی وگرنه
چنین در عشق بسیاری فتادست
44
اگر گویم همه غمها به یک بار
نصیب جان غمخواری فتادست
55
مرا گوید مرا زین هیچ غم نیست
همه غمها تو را آری فتادست
66
چو خونم میبریزی زود بشتاب
که الحق تیز بازاری فتادست
77
مرا چون خون بریزی زود بفروش
که بس نیکم خریداری فتادست
88
مرا جانا ز عشقت بود صد بار
به سرباری کنون باری فتادست
99
دل مستم چو مرغ نیم بسمل
به دام چون تو دلداری فتادست
1010
از آن دل دست باید شست دایم
که در دست چو تو یاری فتادست
1111
کجا یابد گل وصل تو عطار
که هر دم در رهش خاری فتادست

