غزل شمارهٔ 282
Toggle stanza 1نگارم دوش شوریده درآمد
11
نگارم دوش شوریده درآمد
چو زلف خود بشولیده درآمد
22
عجایب بین که نور آفتابم
به شب از روزن دیده درآمد
33
چو زلفش دید دل بگریخت ناگه
نهان از راه دزدیده درآمد
44
میان دربست از زنار زلفش
به ترسایی نترسیده درآمد
55
چو شیخی خرقه پوشیده برون شد
چو رندی درد نوشیده درآمد
66
ردای زهد در صحرا بینداخت
لباس کفر پوشیده درآمد
77
به دل گفتم چبودت گفت ناگه
تفی از جان شوریده درآمد
88
مرا از من رهانید و به انصاف
فتوحی بس پسندیده درآمد
99
جهان عطار را داد و برون شد
چو بیرون شد جهان دیده درآمد

