غزل شمارهٔ 13
Toggle stanza 1برقع از ماه برانداز امشب
11
برقع از ماه برانداز امشب
ابرش حسن برون تاز امشب
22
دیده بر راه نهادم همه روز
تا درآیی تو به اعزاز امشب
33
من و تو هر دو تمامیم بهم
هیچکس را مده آواز امشب
44
کارم انجام نگیرد که چو دوش
سرکشی میکنی آغاز امشب
55
گرچه کار تو همه پردهدری است
پرده زین کار مکن باز امشب
66
تو چو شمعی و جهان از تو چو روز
من چو پروانهٔ جانباز امشب
77
همچو پروانه به پای افتادم
سر ازین بیش میفراز امشب
88
عمر من بیش شبی نیست چو شمع
عمر شد، چند کنی ناز امشب
99
نفسی در رخ من خند چو صبح
همچو شمعم چه نهی گاز امشب
1010
بودهام بی تو بهصد سوز امروز
چکنی کشتن من ساز امشب
1111
مرغ دل در قفس سینه ز شوق
میکند قصد به پرواز امشب
1212
دانه از مرغ دلم باز مگیر
که شد از بانگ تو دمساز امشب
1313
رازم از دم مفکن فاش چو صبح
که تویی همدم و همراز امشب
1414
دل عطار نگر شیشه صفت
سنگ بر شیشه مینداز امشب

