غزل شمارهٔ 574
Toggle stanza 1چاره نیست از توام چه چاره کنم
11
چاره نیست از توام چه چاره کنم
تا به تو از همه کناره کنم
22
چکنم تا همه یکی بینم
به یکی در همه نظاره کنم
33
آنچه زو هیچ ذره پنهان نیست
همچو خورشید آشکاره کنم
44
ذرهآی چون هزار عالم هست
پرده بر ذره ذره پاره کنم
55
تا که هر ذره را چو خورشیدی
بر براق فلک سواره کنم
66
صد هزاران هزار عالم را
پیش روی تو پیشکاره کنم
77
پس به یک یک نفس هزار جهان
تحفهٔ چون تو ماه پاره کنم
88
چون کنم قصد این سلوک شگرف
کوکب کفش از ستاره کنم
99
شیر دوشم هزار دریا بیش
لیک پستان ز سنگ خاره کنم
1010
ذرههای دو کون را زان شیر
همچو اطفال شیرخواره کنم
1111
چون کمال بلوغ ممکن نیست
چکنم گور گاهواره کنم
1212
ای عجب چون بسازم این همه کار
هیچ باشد همه چه چاره کنم
1313
عاقبت چون فلک فرو ریزم
این روش گر هزار باره کنم
1414
همه چون چرخ گرد خود گردم
گرچه خورشید پشتواره کنم
1515
نرهم از دو کون یک سر موی
مگر از خویشتن گذاره کنم
1616
چون ز معشوق محو گشت فرید
تا کیش مرغ عشق باره کنم
زمین

