غزل شمارهٔ 676
Toggle stanza 1ای سراسیمه مه از رخسار تو
11
ای سراسیمه مه از رخسار تو
سرو سر در پیش از رفتار تو
22
ذرهای است انجم زخورشید رخت
نقطهای است افلاک از پرگار تو
33
گل که باشد پیش رخسارت از آنک
عقل کل جزوی است از رخسار تو
44
پر شکر شد شرق تا غرب جهان
از شکرریز شکر گفتار تو
55
چشم گردد ذره ذره در دو کون
بر امید ذرهای دیدار تو
66
گنج پنهانی تو ای جان و جهان
جان شعاع تو جهان آثار تو
77
چون تو هستی هر زمان در خورد تو
پس که خواهد بود جز تو یار تو
88
چون کسی را نیست یارا در دو کون
هست هر دم تیزتر بازار تو
99
صد هزاران جان فروشد هر نفس
کس نیامد واقف اسرار تو
1010
بیش میدانم هزار و صد هزار
از فلک سرگشتهتر در کار تو
1111
دم به دم میآفریند آنچه هست
و آفریدن نیست جز اظهار تو
1212
خود نمیاستد دمی یک ذره چیز
تا نثار تو شود ایثار تو
1313
هر زمانی صد هزاران عالم است
کان نثار توست انمودار تو
1414
تا ابد هرگز نبیند ذرهای
خواری و غم هر که شد غمخوار تو
1515
زان حسین از دار تو منصور شد
کز هزاران تخت بهتر دار تو
1616
گر همه آفاق عالم پر گل است
زان همه گل خوشترم یک خار تو
1717
صد سپه هرلحظه گر ظاهر شود
برهم اندازم به استظهار تو
1818
میبچربد بر جهانی خوش دلی
در دل من ذرهای تیمار تو
1919
روی گردانید عطار از دو کون
در لحد آورد و در دیوار تو
2020
عالمی در هستی خود ماندهاند
زین جهت شد نیست خود عطار تو

