غزل شمارهٔ 10
Toggle stanza 1در دلم بنشستهای بیرون میا
11
در دلم بنشستهای بیرون میا
نی برون آی از دلم در خون میا
22
چون ز دل بیرون نمیآیی دمی
هر زمان در دیده دیگرگون میا
33
چون کست یک ذره هرگز پی نبرد
تو به یک یک ذره بوقلمون میا
44
غصهای باشد که چون تو گوهری
آید از دریا برون بیرون میا
55
سرنگون غواص خود پیش آیدت
تو ز فقر بحر در هامون میا
66
گر پدید آیی دو عالم گم شود
بیش از این ای لولو مکنون میا
77
نی برون آی و دو عالم محو کن
گو برون از تو کسی اکنون، میا
88
چون تو پیدا میشوی گم میشوم
لطف کن وز وسع من افزون میا
99
چون به یک مویت ندارم دست رس
دست بر نه برتر از گردون میا
1010
چون ز هشیاری به جان آمد دلم
بیشرابی پیش این مجنون میا
1111
بدرهٔ موزون شعرت ای فرید
بستهٔ این بدرهٔ موزون میا

