غزل شمارهٔ 243
Toggle stanza 1ذوق وصلت به هیچ جان نرسد
11
ذوق وصلت به هیچ جان نرسد
شرح رویت به هر زبان نرسد
22
سر زلفت به دست چون آرم
دست موری به آسمان نرسد
33
با سرِ زلفِ تو ، دو عالم را
سر یک موی امتحان نرسد
44
نرسد بوی زلف تو به دلم
تا که کار دلم به جان نرسد
55
ماه خواهد که چون رخ تو بود
عمرها گردد و بدان نرسد
66
پیش خطت که رایج است به خون
هیچکس را خط امان نرسد
77
تا قیامت چو طوطی خط تو
هیچ طوطی شکرفشان نرسد
88
عقل را زاب زندگانی تو
تا نمیرد ز خود نشان نرسد
99
گرچه کس نیست ، چون تو ، موی میان
هر دو کونت فرا میان نرسد
1010
کاروان تواند خلق و ز تو
بیش گردی به کاروان نرسد
1111
برسد صد هزار باره جهان
که نظیر تو در جهان نرسد
1212
وصل تو چون به جان نمییابند
به چو من کس به رایگان نرسد
1313
آتش عشق تو چو شعله زند
هیچ کس را از او امان نرسد
1414
تا ابد دل ز سود برگیرد
هر که را در رهت زیان نرسد
1515
کردهام دل کباب و اشک شراب
که مرا چون تو میهمان نرسد
1616
آن زمان کت به جان بخواهم جست
برسد جان و آن زمان نرسد
1717
تا که عطار را بیان تو هست
هیچ گوینده را بیان نرسد

