غزل شمارهٔ 196
Toggle stanza 1دم عیسی است که با باد سحر میگذرد
11
دم عیسی است که با باد سحر میگذرد
وآب خضر است که بر روی خضر میگذرد
22
عمر اگرچه گذران است عجب میدارم
با چنان باد و چنین آب اگر میگذرد
33
میندانم که ز فردوس صبا بهر چه کار
میرسد حالی و چون مرغ به پر میگذرد
44
یاسمین را که اگر هست بقایی نفسی است
هر نفس جلوهگر از دست دگر میگذرد
55
لاله بس گرم مزاج است که با سردی کوه
با دلی سوخته در خون جگر میگذرد
66
گوییا عمر گل تازه صبای سحر است
کز پس پرده برون نامده بر میگذرد
77
گل سیراب که از آتش دل تشنه لب است
آب خواهی است که با جام بزر میگذرد
88
ابر پر آب کند جامش و از ابر او را
جام نابرده به لب آب ز سر میگذرد
99
در عجب ماندهام تا گلتر را به دریغ
این چه عمر است که ناآمده در میگذرد
1010
ابر از خجلت و تشویر درافشانی شاه
میدمد آتش و با دامن تر میگذرد
1111
طربی در همه دلهاست درین فصل امروز
گوییا بر لب عطار شکر میگذرد
زمین

