غزل شمارهٔ 334
Toggle stanza 1با لب لعلت سخن در جان رود
11
با لب لعلت سخن در جان رود
با سر زلف تو در ایمان رود
22
عقل چون شرح لب تو بشنود
پیش لعلت از بن دندان رود
33
هر که او سرسبزی خط تو دید
چون قلم سر بر خط فرمان رود
44
چون ببیند پستهٔ خط فستقیت
در خط تو با دل بریان رود
55
آنچه رویت را رود در نیکویی
میندانم تا فلک را آن رود
66
چون شود خورشید رویت آشکار
ماه زیر میغ در پنهان رود
77
هر که روی همچو خورشید تو دید
گر همه چرخ است سرگردان رود
88
هست جان عطار را شیرین از آنک
شرح آن لب بر زبان جان رود

