غزل شمارهٔ 263
Toggle stanza 1کسی کز حقیقت خبردار باشد
11
کسی کز حقیقت خبردار باشد
جهان را بر او چه مقدار باشد
22
جهان وزن جایی پدیدار آرد
که در دیده او را پدیدار باشد
33
بلی دیدهای کز حقیقت گشاید
جهان پیش او ذره کردار باشد
44
غلط گفتم آن ذرهای گر بود هم
چو زان چشم بینی تو بسیار باشد
55
کسی را که دو کون یک قطره گردد
ببین تا درونش چه بر کار باشد
66
اگر سایهٔ باطن او نباشد
کجا گردش چرخ دوار باشد
77
نباشد خبر یک سر مویش از خود
بقای ابد را سزاوار باشد
88
کسی را که تیمار دادش بقا شد
فنا گشتن از خود چه تیمار باشد
99
غم خود مخور تا تو را ذره ذره
به صد وجه پیوسته غمخوار باشد
1010
به جای تو چون اصل کار است باقی
اگر تو نباشی بسی کار باشد
1111
درین راه اگر تا ابد فکر برود
مپندار سری که پندار باشد
1212
اگر جان عطار این بوی یابد
یقین دان که آن دم نه عطار باشد

