غزل شمارهٔ 176
Toggle stanza 1قد تو به آزادی بر سرو چمن خندد
11
قد تو به آزادی بر سرو چمن خندد
خط تو به سرسبزی بر مشک ختن خندد
22
تا یاد لبت نبود گلهای بهاری را
حقا که اگر هرگز یک گل ز چمن خندد
33
از عکس تو چون دریا از موج برآرد دم
یاقوت و گهر بارد بر در عدن خندد
44
گر کشته شود عاشق از دشنهٔ خونریزت
در روی تو همچون گل از زیر کفن خندد
55
چه حیله نهم برهم چون لعل شکربارت
چندان که کنم حیله بر حیلهٔ من خندد
66
تو همنفس صبحی زیرا که خدا داند
تا حقهٔ پر درت هرگز به دهن خندد
77
من همنفس شمعم زیرا که لب و چشمم
بر فرقت جان گرید بر گریهٔ تن خندد
88
عطار چو در چیند از حقهٔ پر درت
در جنب چنان دری بر در سخن خندد

