Toggle stanza 1
لب تو مردمی دیده دارد
1
لب تو مردمی دیده دارد
ولی زلف تو سر گردیده دارد
2
که داند تا سر زلف تو در چین
چه زنگی بچه ناگردیده دارد
3
چو حسنت می‌نگنجد در جهانی
به جانم چون رهی دزدیده دارد
4
چو مژه ، بر سرِ چشمَش نشاند
سر یک مژه هر کو دیده دارد
5
وصال تو مگر در چین زلف است
که چندین پردهٔ دریده دارد
6
کنون هر کو به جان وصل تو می‌جست
اگر دارد طمع ، ببریده دارد
7
از آن شوریده‌ام از پستهٔ تو
که شور او بسی شوریده دارد
8
خیال روی تو استاد در قلب
ز بهر کین زره پوشیده دارد
9
اگر آهنگ خون ریزی ندارد
چرا چندین به خون غلطیده دارد
10
فرید از تو دلی دارد چو بحری
که بحری خون چنین جوشیده دارد

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور