غزل شمارهٔ 734
Toggle stanza 1چون کشته شدم هزار باره
11
چون کشته شدم هزار باره
بر من به چه میکشی کناره
22
از کشتن کشتهای چه خیزد
کشته که کشد هزار باره
33
حاجت نبود به تیغ کشتن
در پیش رخ تو ماهپاره
44
خود خلق دو کون کشته گردند
هر گه که شوی تو آشکاره
55
زیرا که ز تیغ غمزهٔ تو
خونی گردد چو لعل خاره
66
گر بر گیری نقاب از روی
مه شق شود آفتاب پاره
77
ذرات دو کون دیده گردند
وایند چو ذره در نظاره
88
از پرتو رویت آخرالامر
هر ذره شود چو صد ستاره
99
از پرده چو آفتاب رویت
بر مرکب حسن شد سواره
1010
خورشید که شاه پیشگاه است
شد پیش رخ تو پیشکاره
1111
چون شیر عنایتت درآید
هر ذره شوند شیرخواره
1212
طفلان زمانهٔ خرف را
لطف تو بس است گاهواره
1313
کاجزای دو کون را تمام است
لطف تو چو بحر بی کناره
1414
بیچارهٔ خود فرید را خوان
زیرا که ندارد از تو چاره
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
دنیا جیفه است و اهل دنیا
اکثر چو سگان جیفه خواره
جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 7
ای گشته دلم هزار باره
از تیغ غمت هزار پاره
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 856
آمد مه و لشکر ستاره
خورشید گریخت یک سواره
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2350
ماییم قدیم عشق باره
باقی دگران همه نظاره
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2356
ای گشته دلت چو سنگ خاره
با خاره و سنگ چیست چاره
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2357

