غزل شمارهٔ 220
Toggle stanza 1درد من هیچ دوا نپذیرد
11
درد من هیچ دوا نپذیرد
زانکه حسن تو فنا نپذیرد
22
گر من از عشق رخت توبه کنم
هرگز آن توبه خدا نپذیرد
33
از لطافت که رخت را دیدم
نقش تو دیدهٔ ما نپذیرد
44
نتوانم که تو را بینم از آنک
چشم خفاش ضیا نپذیرد
55
گرچه زلف تو دل ما میخواست
سر گرفته است عطا نپذیرد
66
ما بدادیم دل اما چه کنیم
اگر آن زلف دوتا نپذیرد
77
هرچه پیش تو کشم لعل لبت
از من بی سر و پا نپذیرد
88
میکشم پیشکش لعل تو جان
این قدر تحفه چرا نپذیرد
99
در ره عشق تو جان میبازم
زانکه جان بی تو بها نپذیرد
1010
چه دغا میدهی آخر در جان
جان عزیز است دغا نپذیرد
1111
گر بگویم که چه دیدم از تو
هیچکس گفت گدا نپذیرد
1212
ور نگویم، ز غمت کشته شوم
کشته دانی که دوا نپذیرد
1313
تو مرا کشتی و خلقیت گواه
کس ز قول تو گوا نپذیرد
1414
خستگی دل عطار از تو
مرهمی به ز وفا نپذیرد

