غزل شمارهٔ 90
Toggle stanza 1عشق تو ز اختیار بیرونست
11
عشق تو ز اختیار بیرونست
وصل تو ز انتظار بیرونست
22
چون با تو نهم قرار وصلت
چون کار تو از قرار بیرونست
33
مرغی که دراوفتد به دامت
هر لحظه ز صد هزار بیرون است
44
جانهای عزیز را درین درد
سرگشتگی از شمار بیرون است
55
زان برد غم تو روزگارم
کز گردش روزگار بیرون است
66
آنجا که حساب کار عشق است
از پردهٔ پردهدار بیرون است
77
بیکار مباد هیچکس لیک
کار تو ز وسع کار بیرون است
88
هرچ آن تو نهی به حیله برهم
جمله ز حساب یار بیرون است
99
ای دل ره یار گیر کین راه
از زحمت تخت و دار بیرون است
1010
در عالم عشق کار عطار
از شیوهٔ فخر و عار بیرون است

