غزل شمارهٔ 593
Toggle stanza 1ما دُردفروش هر خراباتیم
11
ما دُردفروش هر خراباتیم
نه عشوهفروش هر کراماتیم
22
انگشتزنان کوی معشوقیم
وانگشتنمای اهل طاماتیم
33
حیلتگر و مهرهدزد و اوباشیم
دُردیکش و کمزن خراباتیم
44
در شیوهٔ کفر پیر و استادیم
در شیوهٔ دین خر خرافاتیم
55
گه مرد کلیسیای و ناقوسیم
گه صومعهدار عزی و لاتیم
66
گه معتکفان کوی لاهوتیم
گه مستمعان التحیاتیم
77
گه مست خراب دردی دردیم
گه مست شراب عالم الذاتیم
88
با عادت و رسم نیست ما را کار
ما کی ز مقام رسم و عاداتیم
99
ما را ز عبادت و ز مسجد چه
چه مرد مساجد و عباداتیم
1010
با این همه مفسدی و زراقی
چه بابت قربت و مناجاتیم
1111
برخاست ز ما حدیث ما و من
زیرا که نه مرد این مقاماتیم
1212
در حالت بیخودی چو عطاریم
پروانهٔ شمع نور مشکاتیم

