غزل شمارهٔ 494
Toggle stanza 1تا روی تو قبلهٔ نظر کردم
11
تا روی تو قبلهٔ نظر کردم
از کوی تو کعبهٔ دگر کردم
22
تا روی به کعبهٔ تو آوردم
صد گونه سجود معتبر کردم
33
سرگشته شدم که گرد آن کعبه
هر لحظه طواف بیشتر کردم
44
روزی نه به اختیار میرفتم
در دفتر عشق تو نظر کردم
55
گویی که هزار سال میخواندم
تا جمله به یک نفس زبر کردم
66
چون جان و جهان خود تو را دیدم
جان دادم و از جهان گذر کردم
77
زآن روز که پردهٔ تو جان دیدم
سوراخ به جان خویش در کردم
88
بر روزن دل مقیم بنشستم
جان پیش تو بر میان کمر کردم
99
چون اصل همه جمال تو دیدم
ترک بد و نیک و خیر و شر کردم
1010
آنگه که دلم چو آفتابی شد
در خود همه چون فلک سفر کردم
1111
افسانهٔ دولت تو میگفتند
من سوختهسر ز خاک بر کردم
1212
چون نعرهزنان به میکده رفتم
هم رقصکنان ز پای سر کردم
1313
چون بوی شراب عشق بشنودم
خود را ز دو کون بی خبر کردم
1414
عطار شکسته را همی هر دم
از عشق رخت درست تر کردم

